تبليغاتX
معلق
دیوانه ای در من است

که به من خو نمی کند .

توسط امیر در 2:23 قبل از ظهر |

با تو خواهم جنگید

و این جنگ

مداوای زخم های من است

که بر تنم نهادی

مداوای اندوه من . . .

توسط امیر در 10:14 بعد از ظهر |
زمین 2 درجه گرم تر می شود

آیت الله . . . خدا را یک جا می بلعد

کودکان افغانی نان را خواب میبینند

بسیجیان با دستانی سرخ می گریند

1326540000 نفر در مترو ها هر صبح از یاد می برند . . .

تاریخ در تکراری احمقانه مکرر می شود

خبر گزاری ها افسرده می شوند

رمان ها به تاریخ انقضا می رسند

عشق های مجازی ، مجاز می شوند

بهشت جایی در گذشته جا می ماند

آفت های شهری به جان زمین می افتند

درختان برای کاغذ توافقنامه ها کشته می شوند

و . . . تو از یاد می روی . . .

در این هیاهو . . .


توسط امیر در 2:7 قبل از ظهر |
در نا امن ترین ساعت روز

 آفرینش در ذهنم نواخت

در بی امتداد ترین دقایق

باران بارید

در عریان ترین لحظه

زن ، آواز خواند

در گنگ ترین تصویر

مادر خوابش برد

در بی معنا ترین جواب

درنا ها پریدند

و در بی جان ترین آغوش

تو ، باز آمدی


 غافل گیری پر ابهتی است

  زندگی .



توسط امیر در 1:59 قبل از ظهر |